تلخ ، شيرين ، سخت ، غمگين ، تنها گذشت ، و گاهى هم نگذشتاولين سال كه وبلاگم باز شد غمگين ترين ابتدا رو در خودم حس مى كردم
به دنبال فرار بودم ، فرار از قلب همين دنيا ، يعنى قلب دنيا كجا بود ؟؟؟؟؟؟احتمالا همين جاييه كه وايسادم ....خيلى وقتا زمين خوردم تا بزرگ شدم .... حالا يه عمر گذشته اما بلند شدم . يك عمر يعنى به تعداد همه ثانيه هايى كه از دست دادى...درسته جاى زخمات گاهى خوب نمى شه ولى ميشه فراموش كرد فقط به پشت سرت نگاه نكن ..... من دارم كوچ مى كنم !!!!!مى بينى چقدر اينجا عوض شده ! زمانى سر و
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
رودخانه ی خشکیده ی چشمانت ،
شبیه زاینده رود ،
بی آب است
و پاییز ....
بر تن زخمی خیابان
گریه های اسیدی کرد ....
....................................................................
دیگر حتی گلی در مرداب نمی روید
باید گفت: گلی در مرداب خفه شد ....
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
هجرت يعني
كوچيدن از خود
تا به خود رسيدن .....
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی