تلخ ، شيرين ، سخت ، غمگين ، تنها گذشت ، و گاهى هم نگذشت
اولين سال كه وبلاگم باز شد غمگين ترين ابتدا رو در خودم حس مى كردم
به دنبال فرار بودم ، فرار از قلب همين دنيا ، يعنى قلب دنيا كجا بود ؟؟؟؟؟؟
احتمالا همين جاييه كه وايسادم ....
خيلى وقتا زمين خوردم تا بزرگ شدم .... حالا يه عمر گذشته اما بلند شدم . يك عمر يعنى به تعداد همه ثانيه هايى كه از دست دادى...درسته جاى زخمات گاهى خوب نمى شه ولى ميشه فراموش كرد فقط به پشت سرت نگاه نكن ..... من دارم كوچ مى كنم !!!!!
مى بينى چقدر اينجا عوض شده ! زمانى سر و صداهاى فراوونى بود ، آدماى اين ناحيه هم كوچ كردن .احتمالا تو اينستا دارن كامنت مى گذارند...يا تلگرامشونو چك مى كنن ....
راستش منم كوچ كردم از اعماق خودم ، تا به خودمم برسم....
انفرادى شده سلول به سلول تنم خود من ، در خودِ من ، در خودِ من زندانى است....حالا منم و من .....دوباره ..... سلام .....تمام مى كنم ، درست از نقطه اى كه شروع کار كردم و شروع کار مى كنم از جايى كه تموم شدم ......خدايا دوباره سلام ....لطفا همان هميشگى
برچسب:
نویسنده: آریا امینی